الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
45
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
فيها فاطمة فقال ، و إن ! « 1 » ابو بكر از كسانى كه از بيعت با او سر برتافتند و در خانهء على گرد آمده بودند ، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد ، او به در خانهء على عليه السّلام آمد و همگان را صدا زد كه بيرون بيايند و آنان از خروج از خانه امتناع ورزيدند در اين موقع عمر هيزم طلبيد و گفت : به خدايى كه جان عمر در دست اوست بيرون بياييد يا خانه را با شما آتش مىزنم . مردى به عمر گفت : اى ابا حفص ( كنيهء عمر ) در اين خانه ، فاطمه ، دختر پيامبر است ، گفت : باشد ! » . ابن قتيبه دنبالهء اين داستان را سوزناكتر و دردناكتر نوشته است ، او مىگويد : « ثمّ قام عمر فمشى معه جماعة حتّى أتوا فاطمة فدقّوا الباب فلمّا سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها يا أبتاه يا رسول اللّه ماذا لقينا بعدك من ابن الخطّاب و ابن أبي القحافة فلمّا سمع القوم صوتها و بكائها انصرفوا و بقي عمر و معه قوم فأخرجوا عليّا فمضوا به إلى أبي بكر فقالوا له بايع ، فقال : إن أنا لم أفعل فمه ؟ فقالوا : إذا واللّه الّذي لا إله إلّا هو نضرب عنقك . . . ! « 2 » . عمر همراه گروهى به در خانهء فاطمه آمدند ، در خانه را زدند ، هنگامى كه فاطمه صداى آنان را شنيد ، با صداى بلند گفت : اى رسول خدا پس از تو چه مصيبتهايى به ما از فرزند خطاب و فرزند ابى قحافه رسيد ، افرادى كه همراه عمر بودند هنگامى كه صداى زهرا و گريهء او را شنيدند برگشتند ؛ ولى عمر با گروهى باقى ماند و على را از خانه بيرون آوردند ، نزد ابى بكر بردند و به او گفتند : بيعت كن ، على عليه السّلام گفت : اگر بيعت نكنم چه مىشود ؟ گفتند : به خدايى كه جز او خدايى نيست ، گردن تو را مىزنيم . . . » . اين بخش از تاريخ براى علاقهمندان به شيخين قطعا بسيار سنگين و ناگوار
--> ( 1 ) . الامامة و السياسة ابن قتيبه ، ص 12 ، چاپ مكتبة تجارية كبرى ، مصر . ( 2 ) . همان مدرك ، ص 13 .